تبلیغات
خلاصه ای از - طوطی و بازرگان

طوطی و بازرگان

نوشته شده توسط:فرید س(موج)
یکشنبه 1 شهریور 1388-05:51 ب.ظ

حكایت طوطی و بازرگان

بازرگانی مال بسیار داشت. مالش آنقدر زیاد بود كه نگو. اگر قرار بود مالیات بر دارایی خود را بپردازد، مبلغش از دارایی خیلی ها بیشتر می شد. شبی از شبها كه در منزل مشغول تماشای شهر فرنگ بود، در هنگام پخش تیزرها چشمش به یك طوطی سخنگوی باسواد افتاد. بازرگان از طوطی خوشش آمد و بلافاصله به غلامش كه فردی درویش مسلك بود و یاهو نام داشت، سفارش خرید او را داد. یاهو مدتی جست و جو كرد تا اینكه توانست فروشنده طوطی را گیر بیاورد. سفارش خرید انجام شد و از آن پس بازرگان در انتظار آمدن طوطی لحظه شماری می كرد.
بازرگان منتظر خبری از آمدن طوطی بود، اما دریغ از یك خبر. یاهو هم نمی دانست طوطی كجا گیر كرده. بازرگان از غلام خواست هر جور كه شده خبری از طوطی سخنگو برایش بیاورد و به او هشدار داد اگر طوطی را نیابد، یاهو را جلوی گرگهای گرسنه خواهد انداخت تا او را میل كنند! یاهو دوباره به جستجو پرداخت و فهمید از آنجا كه طوطی وارداتی بوده، در گمرك گیر كرده… پس از پرداخت مالیات، طوطی به غلام تحویل داده شد. غلام هم طوطی را به صاحبش تحویل داد، اما از آنجا كه به طوطی احساس حسادت می كرد،  مترصد گرفتن انتقام بود… بازرگان كه از خوشحالی سر از پا نمی شناخت می خواست طوطی را به منزل ببرد، اما از آنجا كه همسر وی “خاتون” از آنفلوانزای مرغی می ترسید، مجبور شد طوطی را به حجره اش ببرد.


بازرگان به طوطی جملاتی تبلیغاتی می آموخت تا با تكرار آنها، مشتریان به خرید كالا ترغیب شوند. طوطی در هنگام ورود مشتریان “خیر مقدم” و پس از خرید كالا به آنها تبریك می گفت. كار بازرگان رونق گرفت و هركس كه برای تماشای طوطی سخنگو به حجره اش می آمد، چیزی می خرید. درآمد بازرگان بیشتر شد، اما چندان تمایلی به پرداخت افزایش مالیات بر درآمد خود نداشت.
طوطی و بازرگان به هم وابسته شده بودند و بازرگان بیشتر وقت خود را با او می گذراند. خاتون كه هنوز طوطی را ندیده بود و فقط چیزهای بدی درباره او از غلام شنیده بود،  از اینكه می دید بازرگان كمتر به او توجه می كند، ناراحت شده بود. بنابراین بالاخره بر ترس خود غلبه كرد و در حالی كه با دستمالی استریلیزه صورت خود را پوشانده بود، به حجره رفت تا طوطی را ببیند. خاتون شنیده بود كه هرچه به این طوطی باسواد بگویند، بلافاصله می آموزد و تكرار می كند. بنابراین به طوطی نزدیك شد تا امتحان كند. همین كه چشم طوطی به خاتون افتاد، گفت : «آخ مرجان! عشق تو مرا كشت…»
خاتون با شنیدن این جمله نگاه معناداری به بازرگان انداخت و پیش از اینكه بازرگان توضیح دهد كه طوطی این جمله را از صاحب قبلی خود آموخته، رفت تا مهریه اش را به اجرا بگذارد. با وساطت دیگران، خاتون از تصمیم خود منصرف شد، اما به جای مهریه،  برگه اظهارنامه مالیاتی بازرگان را با ارقامی نجومی پر كرد تا بازرگان هزینه كم توجهی به او را به شكل دیگری بپردازد.
بازرگان و طوطی به هم وابسته شده بودند، اما از آنجا كه شبها از یكدیگر دور بودند، هر دو احساس دلتنگی می كردند. طوطی از تنهایی خویش گلایه می كرد و دلش تا حدودی هوای وطن (شاید هم خروج از وطن!) كرده بود. بازرگان هم برای اینكه حوصله طوطی سر نرود و او را سرگرم كند، شهرفرنگ خانه اش را به حجره آورد تا طوطی با تماشای برنامه های راز بقا سرش گرم شود. ضمناً كنترل شهر فرنگ را هم به طوطی سپرد تا اگر از تماشای برنامه ها خسته شد، شهرفرنگ را خاموش كند. البته از طوطی قول گرفت كه زودتر بخوابد و در نیمه شبها به تماشای راز بقا نپردازد!
این ماجرا همین طور ادامه داشت تا اینكه بازرگان در اعتراض به یك قانون جدید مالیاتی حجره اش را بست. بازرگان كه دلش پیش طوطی بود، می خواست به حجره خود سر بزند، اما شرایط به گونه ای بود كه نمی شد. پس از چند روز كه مشكلات تا حدودی رفع شد، بازرگان دوباره در حجره اش را باز كرد. با دیدن منظره ای كه می دید، چشمانش سیاهی رفت: طوطی از فرط گرسنگی و تشنگی، بی جان در كنج قفس افتاده بود.
بازرگان كه از دیدن این صحنه متأثر شده بود، طوطی مرده را با ناراحتی از قفس بیرون آورد…. خارج شدن از قفس همانا و پرواز طوطی همانا.

ظاهراً در یكی از شبها، طوطی با تماشای طوطیان هندی هوایی شده بود و تصمیم قطعی به خروج از قفس گرفته بود. البته طوطی راه خروج از قفس را از همان اول می دانست؛ چون شعرش را قبلاً خوانده بود. گفتم كه، طوطی باسوادی بود…
نتیجه اخلاقی: مالیات بپردازید
نتیجه غیراخلاقی: هیچ وقت كنترل شهرفرنگ را به دست طوطی نسپرید.





foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 01:29 ب.ظ
I have read so many articles or reviews concerning the blogger lovers however this article is really
a good article, keep it up.
http://serafinaadjutant.weebly.com/blog/hammer-toe-treatment-options
چهارشنبه 18 مرداد 1396 07:25 ب.ظ
I'm not sure exactly why but this website is loading incredibly slow for
me. Is anyone else having this issue or is it a problem on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
http://vicassens.jimdo.com/2015/01/03/symptoms-of-callus-of-the
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:07 ق.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more
than just your articles? I mean, what you say is fundamental and everything.
But just imagine if you added some great images or video clips to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and video clips, this blog
could definitely be one of the most beneficial in its field.
Excellent blog!
Joe
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:10 ب.ظ
magnificent publish, very informative. I'm wondering why
the other experts of this sector don't realize this.
You must proceed your writing. I am confident, you have a great readers' base already!
Terese
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:22 ق.ظ
This text is worth everyone's attention. How can I find out more?
بنده مولا
یکشنبه 15 اسفند 1389 06:00 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox